تبليغاتX
در تعقیب رد پای پروانه
به نام زندگی

سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم ؛ پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز ...
نظرسنجي
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند / طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
دوستان

گالري قالب وبلاگ
سایت رسمی خانم عرفان نظرآهاری
بابونه های گرین
سیتو انرژی ( زیست شناسی )
پایگاه ملی داده های علوم زمین
قاصدک ( عکس )
در آغوش خورشید
روضه ادب
خدایی که در این نزدیکی است
طلوع دوباره
غوغای عشقبازان
دست نوشته ها

پيوندهاي روزانه

انجمن طراحان ايران
میوه های آرزو رسیدنی است ...
ایستگاه استجابت دعا
دانلود موسیقی
آنچنان باش که در غم هایت ، آسمان نیز بگرید ...
تو را به خاطر دوست داشتن ، دوست میدارم ...
ما همه آفتابگردانیم ...
در ستون تسلیت ها / نامی از ما یادگاری

آرشيو پيوند هاي روزانه

آمار وبلاگ
كل بازديد ها :
اورست



+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 19:8 توسط محیا
معرفی رمان

 

 

آدم و حوا ( سه گانه ی روز اول عشق ، بخش اول )*

 

نویسنده : محمد محمدعلی

نشر کاروان                                                             چاپ هفتم

تعداد صفحات : 286

قیمت : 2800 تومان

 

شاید بتوان گفت در متون ایرانی اسلامی ، نکته ای درباره آدم و حوا نباشد که آدم و حوای محمد محمدعلی  آن را نقل نکرده باشد ...  روز اول عشق ، در حقیقت هر روز زندگی بشر است ، هر مردی آدم است و هر زنی حوا ؛ و گریزی از این بودن نیست .

 

 

مایه اصلی داستان عشق است . همه چیز بر مبنای عشق است . عشق خدا به آدم ، عشق ابلیس به خداوند و مهم تر از همه آن  عشقی که زمینی میشود : عشق آدم و حوا با همه ضعف ها و قوت های بشری  . 

 

-------------------------------------------------------------------------------

* راویان قصه های سه گانه روز اول عشق ، زنانی هستند که در کنار مردان بزرگ می زیسته اند و تا کنون به چشم نیامده اند . چرا که در کنار هر مرد بزرگ و خدا گونه ، زنی می زیسته است در شان و منزلت او ، که خود عاشقی بی نظیر بوده است ، در حد اسطوره ها و افسانه ها و قصه هایی که تا کنون خوانده ایم  .

 

سه گانه روز اول عشق :

1 -  آدم و حوا ( اسطوره آفرینش )

2 -  مشی و مشیانه ( اسطوره آفرینش )

3 -  جمشید و جمک ( اسطوره نخستین شهریار هفت اقلیم )

 

 

 

 

 

 

 

 



+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 23:12 توسط محیا
غمی غمناک

 

شب سردی است و من افسرده .

راه دوری است و پایی خسته.

تیرگی هست و چراغی مرده .

 

میکنم تنها از جاده عبور :

دور ماندند ز من آدم ها  .

سایه ای از سر دیوار گذشت ،

غمی افزود مرا بر غم ها .

 

فکر تاریکی و این ویرانی

بیخبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی .

 

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است .

هر دم این بانگ برآرم از دل :

وای این شب چقدر تاریک است !

 

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟

 

مثل این است که شب نمناک است .

دیگران را هم غم هست به دل  ،

غم من ،  لیک ،  غمی غمناک است .

 

 

 

 



+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 23:6 توسط محیا
و در آغاز هیچ نبود ...

و در آغاز هیچ نبود

کلمه بود ،

و آن کلمه خدا بود .

        خدا آفریدگار بود و چگونه میتوانست نیافریند ؟

        و خدا مهربان بود

        و چگونه میتوانست مهر نورزد ؟

        « بودن » ، « میخواهد » !

        و از عدم نمیتوان خواست .

        و حیات « انتظار » میکشد ،

        و از عدم کسی نمیرسد .

        و « داشتن » نیازمند « طلب » است .

        و پنهانی بی تاب « کشف » ،

        و « تنهایی » بیقرار « انس » .

        و خدا از « بودن » بیشتر « بود » ،

        و از حیات زنده تر

        و از تنهایی تنها تر

        و برای « طلب » ، بسیار « داشت »

                          و عدم نیازمند نیست

                          نه نیازمند خدا ، نه نیازمند مهر

                          نه میشناسد ، نه میخواهد و نه درد میکشد و نه انس میبندد

                          و نه هیچ گاه بی تاب میشود

 

                                 که عدم « نبودن » مطلق است

                                        اما خدا « بودن » مطلق بود .



+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 10:29 توسط محیا
تاسف
از تمام دوستان عزیزی که این پست رو مطالعه میکنن ، خواهشمندم به آدرس زیر مراجه کرده و ضمن مطالعه مطالب بی سر و ته و تاسف انگیز این وبلاگ بی محتوا ، نظرشون رو راجع به این وبلاگ به من و نویسندگان آن وبلاگ اطلاع دهند ...

پیشاپیش از همکاری شما متشکرم                    

برای مشاهده این وبلاگ اینجا را کلیک کنید .



+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 16:20 توسط محیا
بایگانی /td>
جلاد
پروانه من بیدار است و بر برگ های سبز درختان نشسته است ...
اورست
معرفی رمان
غمی غمناک
و در آغاز هیچ نبود ...
تاسف



شعری که هم افقی و هم عمودی خوانده میشود
QBASIC
نی محزون
حسرت همیشگی
برای آنان که بودند و دیگر نیستند ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ...
درد جاودانگی
ماه شب افروز من ...
قفس
براي افزايش آمار وبلاگتان مي توانيد لينك خود را ، به لينك باكس ارسال كنيد .

CopyRight http://radepayeparvane.blogfa.com .:. Tamplate Design by : GHALEBKADEH
<ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی--> اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات