تبليغاتX
در تعقیب رد پای پروانه
درباره وبلاگ

سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوئیدیم ؛ پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز ...
نظرسنجي
كد نظرسنجي در اينجا
پيوندها

گالري قالب وبلاگ
سایت رسمی خانم عرفان نظرآهاری
بابونه های گرین
سیتو انرژی ( زیست شناسی )
پایگاه ملی داده های علوم زمین
قاصدک ( عکس )
در آغوش خورشید
روضه ادب
خدایی که در این نزدیکی است

پيوندهاي روزانه

انجمن طراحان ايران
میوه های آرزو رسیدنی است ...
ایستگاه استجابت دعا
دانلود موسیقی
آنچنان باش که در غم هایت ، آسمان نیز بگرید ...
تو را به خاطر دوست داشتن ، دوست میدارم ...
ما همه آفتابگردانیم ...
در ستون تسلیت ها / نامی از ما یادگاری

آرشيو پيوند هاي روزانه

آمار وبلاگ
كل بازديد ها :
نی محزون

 

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی                         آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم                         که تو از دوری خورشید چه ها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من                           سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی، من و یک دامن اشک             تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند                    امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن                               که تو ام آینه ی بخت غبارآگینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید                              که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان                      گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه ی طوفان زده سر خواهی زد                  ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا اگر آیین محبت باشد                                     چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی!

 

                                                          

 

   شهریار



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 21:6 توسط محیا
حسرت همیشگی

 

حرف های ما هنوز نا تمام

تا نگاه میکنی :

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آن که با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی ...

ناگهان

      چقدر زود

                دیر میشود ...

   

                                                 قیصر امین پور



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 21:4 توسط محیا
برای آنان که بودند و دیگر نیستند ...
افتاد
آنسان که برگ
- آن اتفاق زرد -
می‌افتد

افتاد
آنسان که مرگ
- آن اتفاق سرد -
می‌افتد

اما
او سبز بود و گرم که
افتاد


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 20:53 توسط محیا



+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 22:22 توسط محیا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

 



+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 22:18 توسط محیا
درد جاودانگی

شاید این قول که خدا رنج میکشد ، کفرآمیز به نظر آید ، زیرا رنج کشیدن متضمن و مستلزم محدود بودن است . خدا ، آگاهی محصور در میان ماده زمخت و بیجانی است که در میان آن زندگی میکند ، یعنی محصور در میان نا آگاهیهاست که میکوشد خود را و ما را از آن برهاند  . و ما به نوبه ی خود باید در رهاندن او بکوشیم .

 

 

متن بالا بخشی بود از کتاب  درد جاودانگی  نوشته میگل د انامونو

 



+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:58 توسط محیا
ماه شب افروز من ...

تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است

باران دیده ام همدمِ شبم، یار آنچنان است

جان میلرزد که ای وای اگر دلم دیگر برنگردد

ماهم به زیرخاک و دلم در این ظلمت زمان است.



+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 20:1 توسط محیا
قفس

 

 

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک / چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

 

 

 



+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:16 توسط محیا
کوتاه اما خواندنی

 

اگر کسی با بخشش کوچک میشد ؛ خدا این قدر بزرگ نبود ...

-------------------------------------- 

 

زماني كه دست زندگي سنگين و شب بي ترانه است، هنگام عشق و اعتماد است. و دست زندگي چه سبك مي شود، و شب چه پر ترانه، آنگاه كه به همه عشق مي ورزيم و اعتماد داريم. آنگاه همه چيز سبك تر مي شود و ترانه ها از ميان تاريكي برمي خيزند.

 

-------------------------------------- 

 

اگر آغاز زندگی ات با روز و  روشنی همراه شد همواره به دنبال چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش و اگر در شب و سیاهی آغاز گشت ، از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است .



+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:53 توسط محیا
گل و پروانه ( منبع : سایت خاکی )

 

گل زيبا به پروانه آسماني گفت: فرار نكن! ببين سرنوشت ما چقدر با هم فرق دارد! من در جاي خود مي‌مانم و تو مي‌روي. نگاه كن ما چقدر به يكديگر علاقه داريم! ما دور از آدم‌ها زندگي مي‌كنيم. آنقدر به هم شباهت داريم كه مردم مي گويند هر دوي ما گل هستيم، ولي افسوس تو آزادي و من اسير زمين هستم. چه سرنوشت وحشتناكي! چقدر دوست داشتم مي‌توانستم پرواز تو را در آسمان ها با نفس خود عطرآگين كنم ولي تو دور از من، از ميان گل هاي ديگر فرار مي كني و من بايد در جاي خود بايستم و چرخيدن سايه ام را زير پاهايم تماشا كنم. تو مي گريزي و باز برمي‌گردي، و تا عاقبت به جاي ديگري مي‌روي تا بهتر بدرخشي و براي همين است كه هر روز صبح، تو مرا گريان مي بيني. آه! براي اينكه عشق ما پايدار بماند، اي پادشاه من، يا تو هم مثل من ريشه بگير، يا مرا هم مثل خودت بال بده....

ويكتور هوگو



+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:12 توسط محیا

+ شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید.

+ انسانها در هیچ یک از ویژگی هایشان به اندازه نیکی کردن به همنوعان خود خدای گونه نیستند.

+ آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .               

+ تکبر زائیده قدرت مادی است و تواضع زاییده ضعف معنوی .

+ برتری همیشه منفور بوده است و هنگامیکه برتر از همه ای ، بیشتر منفوری

+ وقتی انسان آنقدر ثروتمند شد که بتواند هر چه دلش می خواهد بخرد ، می بیند معده اش بیمار است و همه چیز را هضم نمی کند .



+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 13:55 توسط محیا
موسیقی ، آرامبخش جان ...

موسیقی ، آرامبخش جان...

موسیقی ، آرامبخش جان ...



ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 17:56 توسط محیا
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدایم گل این بستان شاداب نمی​مانددیشب گله زلفش با باد همی​کردمصد باد صبا این جا با سلسله می​رقصندمشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کردیا رب به که شاید گفت این نکته که در عالمساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیستای درد توام درمان در بستر ناکامیدر دایره قسمت ما نقطه تسلیمیمفکر خود و رای خود در عالم رندی نیستزین دایره مینا خونین جگرم می دهحافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآییدریاب ضعیفان را در وقت تواناییگفتا غلطی بگذر زین فکرت سوداییاین است حریف ای دل تا باد نپیماییکز دست بخواهد شد پایاب شکیباییرخساره به کس ننمود آن شاهد هرجاییشمشاد خرامان کن تا باغ بیاراییو ای یاد توام مونس در گوشه تنهاییلطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرماییکفر است در این مذهب خودبینی و خودراییتا حل کنم این مشکل در ساغر میناییشادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی


+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 11:16 توسط محیا
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردچو مهمان خراباتی به عزت باش با رندانشب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ماعماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم استبهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سالخدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفتدر این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ نهال دشمنی برکن که رنج بی​شمار آردکه درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آردبسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آردخدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آردچو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آردبفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آردنشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد


+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 11:13 توسط محیا
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دل می​رود ز دستم صاحب دلان خدا راکشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیزده روزه مهر گردون افسانه است و افسوندر حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبلای صاحب کرامت شکرانه سلامتآسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف استدر کوی نیک نامی ما را گذر ندادندآن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواندهنگام تنگدستی در عیش کوش و مستیسرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزدآیینه سکندر جام می است بنگرخوبان پارسی گو بخشندگان عمرندحافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود دردا که راز پنهان خواهد شد آشکاراباشد که بازبینیم دیدار آشنا رانیکی به جای یاران فرصت شمار یاراهات الصبوح هبوا یا ایها السکاراروزی تفقدی کن درویش بی​نوا رابا دوستان مروت با دشمنان مداراگر تو نمی​پسندی تغییر کن قضا رااشهی لنا و احلی من قبله العذاراکاین کیمیای هستی قارون کند گدا رادلبر که در کف او موم است سنگ خاراتا بر تو عرضه دارد احوال ملک داراساقی بده بشارت رندان پارسا راای شیخ پاکدامن معذور دار ما را


+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 11:6 توسط محیا
نه ماه و نه خورشید

  به نام خالق نور و نار

 

ای کاش خورشیدی در آسمان باشد تا بدانم بی نهایتی هم هست...

یا ماهی باشد تا به شب های تارم نور ببخشد ...

اما افسوس که نه ماهی هست و نه خورشیدی ؛

اما میدانم کسی هست که بابونه ها هم به امید او میرویند ؛ 

ابر ها به عشق او میبارند و دنیا به یاد او زنده است ...

باشد که به گرمای مهر او آسمانم بی نهایت و شب هایم سپید باشند ...



ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 19:14 توسط محیا
ای کاش زمین را هم کمی دوست بداریم ...


+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 18:59 توسط محیا
بوستان سعدی

 



+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 18:3 توسط محیا

سالروز مرگ ملک الشعرای بهار تسلیت ، روز بزرگداشت سعدی مبارک و سالروز مرگ سهراب سپهری تسلیت یا تبریک فرقی نمیکنه ...(هر طور که شما بخواهید )



+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 22:57 توسط محیا



+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 21:37 توسط محیا
گلستان سعدی
گلستان کتابی است نوشتهٔ شاعر و نویسندهٔ معروف ایرانی سعدی شیرازی که در یک دیباچه و هشت باب به نثر مُسَّجَع (آهنگین) نوشته شده است. غالب نوشته‌های آن کوتاه و به شیوهٔ داستان‌ها و نصایح اخلاقی است.

  • دیباچه
  • باب اول - در سیرت پادشاهان
  • باب دوّم - در اخلاق درویشان
  • باب سوّم - در فضیلت قناعت
  • باب چهارم - در فواید خاموشی
  • باب پنجم - در عشق و جوانی
  • باب ششم - در ضعف و پیری
  • باب هفتم - در تأثیر تربیت
  • باب هشتم - در آداب صحبت


+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 21:24 توسط محیا
زندگینامه سعدی شیرازی
 

 
زندگینامه سعدی شیرازی

شيخ‌ مشرف‌الدين‌ ابن‌ مصلح‌ بن‌ عبدا... شيرازي‌ موسوم‌ به‌ شيخ‌ سعدي‌ از بزرگ‌ترين‌ ستارگان‌ و برجستگان‌ درجه‌ اول‌ آسمان‌ ادب‌ ايران‌ زمين‌ است‌ كه‌ با تسلط وصف‌ ناپذير خود بزرگترين‌ شاهكارهاي‌ ادبي‌ ايران‌ را در سرتاسر تاريخ‌ ادبي‌ اين‌ كشور خلق‌ نموده‌ است‌. تاريخ‌ زندگي‌ اين‌ شاعر و سخن‌سراي‌ بزرگ‌ چندان‌ معلوم‌ نيست‌ و اقوال‌ متعددي‌ در كتاب‌هاي‌ تاريخي‌ ذكر شده‌ است‌ ولي‌ ظاهرا در بين‌ سالهاي‌ 600 تا 610 ه. ق‌ در شهر شيراز به‌ دنيا آمده‌ است‌.سعدي‌ در خانواده‌اي‌ اهل‌ علم‌ و ادب‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود(1) و از اوان‌ كودكي‌ تحت‌ نظارت‌ دقيق‌ پدرش‌ به‌ آموختن‌ علوم‌ و معارف‌ روزگار خويش‌ پرداخت‌. محبت‌ و ارشاد خردمندانه‌ پدر در سال‌هاي‌ كودكي‌ مشوق‌ اين‌ كودك‌ خردسال‌و سرشار از هوش‌ و استعداد بود و وي‌ در مدتي‌ كوتاه‌ به‌ اطلاعات‌ وافري‌ در باب‌ تاريخ‌ و ادبيات‌ ايران‌ دست‌ يافت‌. سعدي‌ در 12 سالگي‌ پدرش‌ را از دست‌ داد و با سرپرستي‌ مادرش‌ تحصيلات‌ خود را ادامه‌ داد. استاد در سال‌ 621ه.ق رهسپار بغداد كه‌ مركز علمي‌ و ادبي‌ بزرگ‌ آن‌ روز جهان‌ اسلام‌ بود گشت‌ ودر مدرسه‌ معروف‌ نظاميه‌ بغداد و ديگر محافل‌ علمي‌ آن‌ شعر مشغول‌ به‌ تحصيل‌ شد. اين‌ دوران‌ مواجه‌ بود با هجوم‌ وحشيانه‌ مغولان‌ به‌ ايران‌ و پايمال‌ گشتن‌ ايالات‌ مختلف‌ ايران‌ در زير سم‌ اسب‌هاي‌ اين‌ قوم‌ وحشي‌ و درنده‌ خو. زادگاه‌ سعدي‌ اگرچه‌ از تهاجمات‌ مغولان‌ مصون‌ ماند ولي‌ استان‌ فارس گرفتار كشمكش‌هاي‌ سختي‌ بين‌ احفاد ‌خوارزمشاهيان و اتابكان‌ شد و آرامش‌ و امنيتي‌ كه‌ بر شيراز حاكم‌ بود رخت‌ بربست‌. سعدي‌ كه‌ در اين‌ ايام‌ به‌ خوشه‌ چيني‌ از محضر دو تن‌ از بزرگترين‌ مشايخ‌ بزرگ‌ صوفيه‌ آن‌ روزگار ابوالفرج‌ بن‌ جوزي‌ و ‌شيخ‌ شهاب‌ الدين‌ سهروردي مشغول‌ بود همزمان‌ با اين‌ اوضاع‌ و احوال‌ دل‌ از زادگاه‌ زيباي‌ خود بركشيد و به‌ پيروي‌ از روح‌ بي‌آرام‌ و بيقرار خود به‌ شوق‌ جهانگردي‌ عازم‌ سفري‌ دور و دراز گشت‌ كه‌ بين‌ سي‌ تا چهل‌ سال‌ به‌ طول‌ كشيد. وي‌ در طول‌ اين‌ سفرهاي‌ طولاني‌ ولايات‌ و ايالاتي‌همچون‌ عراق‌، شام‌ و حجاز را در نورديد و تا شمال‌ آفريقا نيز پيش‌ رفت‌ و علاوه‌ بر مشاهده‌ شهرها و ملتهاي‌ مخلتف‌، با مذاهب‌ و فرق‌ گوناگون‌ آشنايي‌ يافت‌ و يا طبقات‌ مردم‌ مخلوط و ممزوج‌ گشت‌. نقل‌ شده‌ است‌ وي‌ در طي‌سفرهاي‌ خود حتي‌ كاشمر و هند و تركستان‌ را نيز در نورديد كه‌ البته‌ اكثر محققان‌ فعلي‌ سفر سعدي‌ به‌ اين‌ سرزمين‌هاي‌ دور دست‌ را مردود دانسته‌ و آن‌ را حاصل‌ تخيلات‌ شاعرانه‌ وي‌ مي‌دانند. حكيم‌ پس‌ از اين‌ مسافرت‌ طولاني‌ و در حالي‌ كه‌ از جواني‌ خام‌ و بي‌تجربه‌ به‌ پيري‌ دنيا ديده‌ و شيخي‌ اخلاق‌گرا با كوله‌باري‌ از تجارب‌ معنوي‌ و افكار ورزيده‌ بدل‌ گشته‌ بود به‌ شيراز بازگشت‌. اين‌ زمان‌ كه‌ حدود سال‌ 655 ه.ق‌ بوده‌ است‌ مقارن‌ بود با ايام‌ حكومت‌ اتابك‌ ابوبكر بن‌ سعدبن‌ زنگي‌ سلغري‌ ((623 ـ 668 ه.ق‌) و اين‌ حاكم‌ انديشمند درسايه‌ عدل‌ و رأفت‌ خود آرامش‌ و امنيت‌ كاملي‌ را در ايالت‌ فارس‌ حكمفرما ساخته‌ بود.(2) سعدي‌ پس‌ از ورود به‌ شيراز مورد عنايت‌ اتابك‌ ابوبكر قرارگرفت‌ و در شمار نزديكان‌ وي‌ درآمد. ولي‌ نه‌ به‌ عنوان‌ شاعري‌ ممدوح‌ و درباري‌ بلكه‌ به‌ عنوان‌ مشاوري‌ فرزانه‌ و دانشمندي‌ جهان‌ ديده‌ و قطب‌ صوفيان‌ كه‌ با شهامتي‌ شگفت‌ امير وساير بزرگان‌ را به‌ عدل‌ و نيكوكاري‌ مي‌خواند و با اندرزهاي‌ خردمندانه‌ خود سپري‌ شدن‌ روزگار و گذشتن‌ جاه‌ و جلال‌ و تغيير احوال‌ را به‌ آنان‌ گوشزد مي‌ساخت‌.(3) حكيم‌ پس‌ از مرگ‌ امير ابوبكر بن‌ سعد به‌ ارائه‌ پندهاي‌ حكيمانه‌ خود به‌ ساير امراء اتابكان‌ فارس‌ و دانشمنداني‌ همچون‌ خواجه‌ شمس‌الدين‌ محمد جويني‌ صاحب‌ ديوان‌ وزير هلاكو و عطاملك‌ جويني‌ و سايرفضلا و دانشمندان‌ عصر خويش‌ پرداخت‌. وي‌ اگرچه‌ در برخي‌ اشعار خود اين‌ امرا و بزرگان‌ رامدح‌ و ستايش‌ نيز نمود ولي‌ هيچگاه‌ شيوه‌ شاعران‌ درباري‌ پيش‌ از خود را پيروي‌ ننمود و همواره‌ راه‌ اندرز و نصيحت‌ را به‌ جاي‌ اغراق‌ و مضمون‌سازي‌ در مدح‌ در نظر داشت‌. سعدي‌ در اين‌ دوران‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را ايام‌ گوشه‌نشيني‌ وي‌ دانست‌ در شيراز شهر محبوبش‌ اقامت‌ گزيد و در حالي‌ كه‌ در سراسر عالم‌ اسلامي‌ آن‌ روزگار شهره‌ عام‌ و خاص‌ گشته‌ بود به‌ سرايش‌ اشعار خويش‌ و خلق‌ شاهكارهايي‌ همچون‌ گلستان‌ و بوستان‌ پرداخت‌. بوستان‌ اولين‌ اثر بزرگ‌ هنري‌ او بود كه‌ آن‌ را درسال‌ 655 به‌ پايان‌ رساند و اين‌ منظومه‌ تعليمي‌ بزرگ‌ را به‌ اتابك‌ مظفر الدين‌ ابوبكر بن‌ سعد زنگي‌ هديه‌ نمود.سعدي‌ يك‌ سال‌ بعد گلستان‌ را كه‌ آميخته‌اي‌ از نثر و نظم‌ بود به‌ پايان‌ رساند و آن‌ را به‌ پسر ابوبكر به‌ نام‌ سعد بن‌ ابوبكر بن‌ سعد زنگي‌، كه‌ سعدي‌ تلخص‌ خويش‌ را از نام‌ وي‌ گرفته‌ است‌، تقديم‌ نمود. اواخر عمر سعدي‌ در عزلت‌ و گوشه‌نشيني‌ سپري‌ شد و وي‌ در انزوايي‌ چون‌ اعتكاف‌ صومعه‌نشينان‌ خود را وقف‌ مراقبه‌ و شعر نمود; شيخ‌ در اين‌ روزها از تجارب‌ فراواني‌ كه‌ در سفرهايش‌ اندوخته‌ بود مواعظي‌ براي‌ پادشاهان‌ و رعايا و شاگردان‌ و ستايندگان‌ مي‌فرستاد و به‌ نوبه‌ خويش‌ از خيرانديشي‌، هدايا و معاشي‌ كه‌ آنان‌ براي‌ او فراهم‌مي‌كردند بهره‌مند مي‌گشت‌. اين‌ دوره‌ از زندگي‌ نسبتا دراز مدت‌ اين‌ شاعر بزرگ‌ در بر گيرنده‌ تصنيف‌ بيشتر اشعارغنايي‌ او اعم‌ از غزليات‌ و مدايح‌ تعليمي‌ در قالب‌ قصيده‌ بود كه‌ در آن‌ سران‌ و بزرگان‌ را پند مي‌داد و وقايع‌ جاري‌ راتفسير مي‌كرد. سخن‌سراي‌ بزرگ‌ ايران‌ در سال‌ 691 ه. ق‌ در شيراز بدرود حيات‌ گفت‌ و در زاويه‌ خود كه‌ امروز آرامگاه‌ سعدي‌ يا سعديه‌ خوانده‌ مي‌شد دفن‌ گرديد. شهرت‌ شيخ‌ اجل‌ سعدي‌ در دوره‌ زندگي‌ او مرزها را در نورديد و به‌ دورترين‌ مناطق‌ نيز رسيد.او كه‌ در جواني‌ نيز به‌ گفته‌ خود شهره‌ آفاق‌ بود پس‌ از سپري‌ نمودن‌ سفرهاي‌ طولاني‌ خويش‌ و پيوستن‌ به‌ دربار اتابك‌ ابوبكر و سرايش‌ بوستان‌ و گلستان‌ به‌ شهرت‌ عظيمي‌ دست‌ يافت‌. مهارت‌ غير قابل‌ توصيف‌ شيخ‌ در آميختن‌ تجربه‌هاي‌ تلخ‌ و شيرين‌ و باز نمودن‌ زواياي‌ روح‌ ودل‌ آدميان‌ با بهره‌گيري‌ از ظريف‌ترين‌ عواطف‌ عاشقانه‌ و توصيف‌ زيبايي‌هاي‌ طبيعت‌ و لحظه‌هاي‌ شوق‌ و هجران‌ چنان‌ شكوه‌ و جلالي‌ به‌ او بخشيد كه‌ حتي‌ در دوره‌ حياتش‌ نيز آثارش‌ سرمشق‌ شاعران‌ و نويسندگان‌ قرار گرفت‌ و سخن‌سرايان‌ بعد از او بارها طبع‌ خود را در بوجود آوردن‌ آثاري‌ همچون‌ گلستان‌ و بوستان‌ آزمودند. سعدي‌ در انواع‌ قالب‌هاي‌ شعري‌ همچون‌ قصيده‌ و رباعي‌ و غزل‌ طبع‌ آزمايي‌ نمود و در هر يك‌ از اقسام‌شعري‌ شاهكارهاي‌ بزرگي‌ پديد آورد. شهرت‌ عمده‌ وي‌ در سرايش‌ قصيده‌هايي‌ روشن‌ و روان‌ و ساده‌ و بي‌تكلف‌ است‌ كه‌ در اين‌ قصايد بيشتر به‌ نعت‌ خداوند و پند و اندرز و حكم‌ و مراثي‌ و مدايح‌ پرداخته‌ است‌. همانگونه‌ كه‌ اشاره‌ شد حكيم‌ شيراز شاعري‌ درباري‌ نبود و اگرچه‌ با تعداد زيادي‌ از دربارها تماس‌ داشت‌ ولي‌ هيچ‌گاه‌ از اعتقاد خود به‌آزادي‌ انديشه‌ و قلم‌ دست‌ نكشيد و هرگز دست‌ تكدي‌ پيش‌ كسي‌ دراز ننمود. مدايح‌ او محدود مي‌باشند و او روي‌ هم‌ رفته‌ مايل‌ بود قصايد خود را از مواعظ دلنشين‌ و سخنان‌ حكمت‌آموز خطاب‌ به‌ پادشاهان‌ پرسازد. سعدي‌ علاوه‌ بر اينكه‌ درجه‌ مداحي‌ قصيده‌ را كاهش‌ داد به‌ آرايش‌ غزل‌ پرداخت‌ و تحول‌ يكصد ساله‌ غزل‌ را تا پيش‌ از ظهور حافظ،به‌ اوج‌ خود رساند. وي‌ غزل‌ را كه‌ بيشتر احساسات‌ شاعر را تعبير مي‌نمايد ترجيح‌ داد و در غزليات‌ پرشورش‌ خود را به‌ دست‌ احساسات‌ عشقي‌ سپرد كه‌ به‌ راستي‌ تجربه‌ گرديده‌ است‌. در غزلهاي‌ سعدي‌ دل‌ با دماغ‌ و حسن‌ با خرد مبارزه‌ نمود و عشق‌ و ذوق‌ و شور و شوق‌ جاي‌ قياس‌ و نكته‌پردازي‌ و مضمون‌سازي‌ را گرفت‌ و از اين‌ روي‌ مي‌توان‌ گفت‌ غزل‌ از زمان‌ سعدي‌ در رديف‌ اول‌ اقسام‌ شعر فارسي‌ قرار گرفت‌. نثر شيرين‌ و روان‌ سعدي‌ كه‌ دقيقا برابر با نظم‌ وشعر او بود از ديگر ويژگي‌هاي‌ منحصر به‌ فرد اين‌ شاعر به‌ شمار مي‌رود و وي‌ از اين‌ طريق‌ بخصوص‌ نثر مسجع‌ و آهنگ‌دار حسن‌ انتخاب‌ و حسن‌ وزن‌ و تناسب‌ خود را وارد زبان‌ فارسي‌ نمود. هنر بزرگ‌ سعدي‌ در نثر مسجع‌ آن‌ بودكه‌ بدون‌ آنكه‌ از شيوه‌ پيشينيان‌ همچون‌ عطار نيشابوري و ابوالمعالي نصرا... منشي‌ در استفاده‌ از جملات‌ مصنوع‌ و پيچيده‌ استفاده‌ كند عباراتي‌ شيرين‌ و گوشنواز و دلفريب‌ و در عين‌ حال‌ ساده‌ و روان‌ به‌ كار برد كه‌ شهرت‌ او را دوچندان‌ ساخت‌.(4) از ابتكارات‌ زيباي‌ سعدي‌ در نثر، به‌ كارگيري‌ اشعار و شواهد مناسب‌ در مواقع‌ خاص‌ است‌ كه‌ تأثيري‌ جاودانه‌ به‌ سخن‌ او بخشيده‌ است‌ و نمونه‌ آن‌ در گلستان‌ جلوه‌گر است‌. از جمله‌ اين‌ شواهد ذكر عباراتي‌ است‌كه‌ معني‌ آيات‌ قرآن‌ كريم‌ را با نظم‌ شيوايي‌ روشن‌ ساخته‌ است‌.(5) از ديگر هنرهاي‌ بزرگ‌ استاد سخن‌ ايران‌ بيان‌ حقايق‌ از طريق‌ تمثيل‌ با عباراتي‌ شيرين‌ و كوتاه‌ است‌ كه‌ بدون‌ ورود به‌ استدلال‌ و طول‌ مقال‌ منظور نظر خود را بيان‌ داشته‌ است‌. سعدي‌ علاوه‌ بر شعر فارسي‌ در ادبيات‌ عربي‌ نيز تسلط بي‌چون‌ و چرايي‌ داشت‌ و اقامت‌ و تحصيل‌ او درديار عرب‌ و مطالعه‌ آثار برخي‌ از شاعران‌ و نويسندگان‌ عرب‌ موجب‌ شد كه‌ اشعار پخته‌ و رسايي‌ نيز در زبان‌ عربي‌ بسرايد كه‌ بعدها مورد تحسين‌ شعراي‌ عرب‌ زبان‌ نيز قرار گرفت‌. شيخ‌ اجل‌ آثار بزرگي‌ از خود به‌ يادگار گذاشت‌ كه‌ بخش‌ اعظم‌ اين‌ آثار شامل‌ غزليات‌، سخنان‌ موجز و گفته‌هاي‌ اخلاقي‌ موسوم‌ به‌ صاحبيه‌ و قطعات‌ (رباعيات‌ ومفردات‌) در مجموعه‌اي‌ تحت‌ عنوان‌ كليات‌ سعدي‌ جمع‌آوري‌ شده‌ است‌. بزرگ‌ترين‌ يادگار هنري‌ اين‌ شاعر والامقام‌ دو كتاب‌ جاوداني‌ بوستان‌ و گلستان‌ است‌ كه‌ تمامي‌ هنر خود را در اين‌ كتابها جلوه‌گر ساخته‌ است‌. گلستان‌ كتابي‌ كوچك‌ با نثر بسيار روان‌ و آميخته‌ با شعر است‌ كه‌ شاعر در يك‌ ديباچه‌ و هشت‌ باب‌ مجموعه‌ داستان‌هايي‌ را روايت‌ مي‌كند كه‌ در هر يك‌ از اين‌ حكايت‌ها به‌ نوعي‌ چشم‌ خواننده‌ به‌ زشتي‌هاي‌ و زيبايي‌هاي‌ زندگي‌ اجتماعي‌ گشوده‌مي‌شود. هر يك‌ از داستان‌هاي‌ گلستان‌ سرشار از نكات‌ نغز اجتماعي‌ و اخلاقي‌ و ترتيبي‌ است‌ كه‌ هر كدام‌ حتي‌ به‌ تنهايي‌ نيز مي‌تواند سرمشق‌ زندگي‌ انسان‌ها قرار گيرد. بوستان‌ يا سعدي‌نامه‌ منظومه‌اي‌ در 4500 بيت‌ است‌ كه‌ جداي‌ از حمد و ثناي‌ آغازين‌ به‌ ده‌ باب‌ تقسيم‌ شده‌ و اساس‌ و مبناي‌ آن‌ تعليم‌ و تربيت‌ است‌. شاعر درباب‌هاي‌ مختلف‌ كه‌ هر يك‌ به‌ مضاميني‌ همچون‌ عدل‌ و تدبير، احسان‌، عشق‌ و شور مستي‌، تواضع‌، رضا، قناعت‌، تربيت‌،عافيت‌، توبه‌ و صواب‌ و مناجات‌ اختصاص‌ يافته‌ است‌ عقايد گرانبهاي‌ خود را كه‌ حاصل‌ عمري‌ انديشه‌ و مطالعه‌ افاق‌و انفس‌ و سير و سفر و آميزش‌ با اقسام‌ ملل‌ و نحل‌ و مشاهده‌ وقايع‌ تاريخي‌ است‌ در حكايات‌ و اشعاري‌ زيبا بيان‌ نموده‌ و مجموعه‌اي‌ از بهترين‌ دستورهاي‌ اخلاقي‌ و اجتماعي‌ و نمونه‌ شيواي‌ فارسي‌ ادبي‌ را بوجود آورده‌ است‌.حكيم‌ مجموعه‌اي‌ از شعر و نثر خويش‌ را نيز در قالب‌ هنري‌ و شوخي‌ و انتقاد به‌ تصوير كشيده‌ كه‌ تحت‌ عنوان‌ غزليات‌، مضحكات‌ و خبثيات‌ در كليات‌ او جاي‌ گرفته‌ است‌. توصيف‌ شخصيت‌ واقعي‌ حكيم‌ سعدي‌ در قالب‌ مقاله‌اي‌ كوتاه‌ كاري‌ دشوار است‌ و تنها مي‌توان‌ گفت‌ او يكي‌ از با روح‌ترين‌ و بلند پايه‌ترين‌ بزرگان‌ ادب‌ ايران‌ و جهان‌ است‌ كه‌ مشوق‌ بزرگ‌ اخوت‌ و برادري‌ در بين‌ انسان‌ها بوده‌ و بزرگوارانه‌ درصدد اجراي‌ اين‌ آرمان‌ بزرگ‌ در بين‌ ملت‌ها گام‌ برداشته‌ است‌.


+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 21:22 توسط محیا

از خون جوانان وطن لاله دمیده ...



+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 13:41 توسط محیا

 



+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 13:38 توسط محیا

خانه دوست کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 14:12 توسط محیا
بارانی باید تا رنگین کمانی برآید ...



ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 14:3 توسط محیا

شگفتا!!!
"
سلام"آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است.
شاید این بدین معنی است که پایان نماز آغاز دیدار است..........

 

 دکتر شریعتی

 

 



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 19:50 توسط محیا

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم
از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم
شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

----------------------------------------------------------------

براي زندگي فکر بکنيد امّا غصه نخوريد (ديل کارنگي)

----------------------------------------------------------------

اشکال دنيا اينست که جاهلان مطمئن هستند و دانايان مردّد (برتراندراس)

----------------------------------------------------------------

هيچ کاربزرگي بدون اراده بزرگ ميسرنيست ( بالزاک)

----------------------------------------------------------------
مانند سايه ناپايداريم و مانند خاک بي مقدار از کجا بدانيم که تا
فردا زنده خواهيم ماند ( هوراس)

----------------------------------------------------------------

آنقدر به تاريکي لعنت نفرستيد، شمعي روشن کنيد ( کنفوسيوس)
----------------------------------------------------------------

شايد کسي رو که با تو خنديده فراموش کني اما کسي رو که با تو

اشک ريخته هرگز.
 
----------------------------------------------------------------

آن کس که به فکر فردانيست به غم فردا گرفتار مي شود ( کنفوسيوس)

----------------------------------------------------------------

زندگي کوتاه است و راه دراز و فرصتهازود از دست مي روند

----------------------------------------------------------------
 
هرآنچه بخواهيد بدست خواهيد آورد بشرطي که استقامت را

سرمايه خود قرار دهيد (لافونتن)
----------------------------------------------------------------

دشمني هيچکس را در دل راه نده، اين کار تـو را هميشه

غمگين نگه مي دارد.
 
----------------------------------------------------------------
 
عقل دروجود ما قدرت حيرت آوري دارد پس بهتراست که فکر را

حاکم وجود خود قرار دهيم ( گوته)

----------------------------------------------------------------

کسي که کتاب مي خواند به وقت بيش از پول احتياج دارد

----------------------------------------------------------------

هيچ وقت به گمان اينکه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد

ديـدکـه هميشه وقـت کـم و کوتـاه است تنها کسي مـوفـق

مي شودکـه به انتظارديگران ننشيند.

----------------------------------------------------------------

اندکي درنگ کن تا زودتر به نتيجه برسي ( فرانکلين)

----------------------------------------------------------------

پول نميتواند براي ما دوست فراهم کند امّادشمن به تعداد بسيار

----------------------------------------------------------------
در جمع آوري دوستان، دوري از آنها و ترک آنها زياد عجله نکن

(سولدن)

----------------------------------------------------------------

محبت هزينه اي ندارد، مهربان باشيم ( شامفور)

----------------------------------------------------------------

حقيقت را ميتوان خم كرد ولي نميتوان شكست
 
----------------------------------------------------------------


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 18:23 توسط محیا
زمستان گذشته است

 زمستان گذشته است

گلها شکفته اند

باز زمان نغمه سرایی فرا رسیده است

و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگ ها پنهان هستی ،

بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را بشنوم ،

و صورت زیبایت را ببینم

زیرا دیگر زمستان به پایان رسیده است ...



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 17:16 توسط محیا



ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 16:16 توسط محیا
مطالب گذشته
نی محزون
حسرت همیشگی
برای آنان که بودند و دیگر نیستند ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ...
درد جاودانگی
ماه شب افروز من ...
قفس
کوتاه اما خواندنی
گل و پروانه ( منبع : سایت خاکی )

موسیقی ، آرامبخش جان ...
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
نه ماه و نه خورشید
ای کاش زمین را هم کمی دوست بداریم ...
بوستان سعدی


براي افزايش آمار وبلاگتان مي توانيد لينك خود را ، به لينك باكس ارسال كنيد .

CopyRight http://radepayeparvane.blogfa.com .:. Tamplate Design by : GHALEBKADEH